امشب ناراحتم...برای بهزاد که من بهش میگم ببو
چون ببو مادرش رو از دست داده...مطمئن هستم شب خوبی رو ندارن و دیگه کمتر میتونن داشته باشن
مادرببو که از بستگان هم هست بدلیل سرطان فوت کرد...
از خدا برای اون کسی که رفته آمرزش روح و جسم رو میخوام...ما نه جایی دیدیم که ازش بد بگن و نه شنیدیم
همیشه هم با نیکی اسمش رو میبردن و میارن... چند بار حاج خانم حاج رفته بود....ولی همیشه دریغ و افسوس
خدا همه ما رو و پیشینیان مارو بیامرزه...
همین جا یاد پدر بزرگ و مادربزرگم رو میکنم .....
خدا بیامرزتشون...امیدوارم منو هلال کنن..براشون نوه خوبی نبودم....
اگه بر حسب اتفاق از اینجا گذشتید و این نوشته رو خوندین فاتحه ای بخونید و منو شرمنده خودتون کنید.......
راستی همیشه اینو گفتم و میگم : دیگه ای دنیا مثل قدیما نمیشه ... دل این آدما زشته...دیگه زیبا نمیشه