Delphi4we Software Soulation 

امشب ناراحتم...برای بهزاد که من بهش میگم ببو
چون ببو مادرش رو از دست داده...مطمئن هستم شب خوبی رو ندارن و دیگه کمتر میتونن داشته باشن
مادرببو که از بستگان هم هست بدلیل سرطان فوت کرد...
از خدا برای اون کسی که رفته آمرزش روح و جسم رو میخوام...ما نه جایی دیدیم که ازش بد بگن و نه شنیدیم
همیشه هم با نیکی اسمش رو میبردن و میارن... چند بار حاج خانم حاج رفته بود....ولی همیشه دریغ و افسوس
خدا همه ما رو و پیشینیان مارو بیامرزه...
همین جا یاد پدر بزرگ و مادربزرگم رو میکنم .....
خدا بیامرزتشون...امیدوارم منو هلال کنن..براشون نوه خوبی نبودم....
اگه بر حسب اتفاق از اینجا گذشتید و این نوشته رو خوندین فاتحه ای بخونید  و منو شرمنده خودتون کنید.......
راستی همیشه اینو گفتم و میگم : دیگه ای دنیا مثل قدیما نمیشه  ... دل این آدما زشته...دیگه زیبا نمیشه
نوشته شده در تاریخ 27م آبان 1387 | تعداد دفعات مشاهده 82 | مربوط به "سوگ" | تعداد نظرات 0

delicious.med.gif digg.gif

توصیه ای زیبا از شاملو:

عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم
، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم
نوشته شده در تاریخ 11م آبان 1387 | تعداد دفعات مشاهده 179 | مربوط به "شب نگار" | تعداد نظرات 0

delicious.med.gif digg.gif

سلام و علیک
تا حالا کی مانیتورش یه sony چهل اینچ بوده:
برای رضای خداوند و آمرزیدن روح مانیتور بنده و دلخوشی این جانب لطفا نظرات خود را در کامنت مبذول دارید…
صلوات
خداوند طلب نکند بنده ای از راهی که داره منحرف شود …وگرنه حسابش با کرام الکاتبین است و خداوند مقرر ندارد ….هیچی
یه شعر….
اهل پوچستانم…
هرکسی از زن خود شد یار من…
ای زندگی سلام….
و در آخر روز هشتم..
هر کی گفت اشاره به چی داره یه نظر بده….
برای دلخوشی هیات وبلاگ نویسان بی کامنت و این بنده…

نوشته شده در تاریخ 29م مهر 1387 | تعداد دفعات مشاهده 226 | مربوط به "شب نگار" | تعداد نظرات 0

delicious.med.gif digg.gif

سلام

خیلی اوقات خسته میشم از این چیزی که هستم..از این کسی که هستم و از این جایی که هستم..و این مردمی که باهاشون زندگی میکنم....
خسته از اینکه این همه فشار زندگی رو همه هست و همه زندگی نمی کنن بلکه عمر میگذرونن به تصور اینکه روزی بهتر بشه ولی افسوس بهتر شدن تو کارش که نیست بدتر هم میشه....
اجداد ما هر طور خواستن زندگی کردن ...حتی همین نسل قبل از ما هم همین طور...ولی چرا به ما که میرسه همه چیز میخوابه رو نمیدونم!!!!
با این سیاست های آقا محمود که شاید تو حرف درست باشن ولی تو عمل هزاران هزار سوراخ سمبه داره که نه آقا محمود اگه تمام عمرش اگه باشه میتونه پرش کنه نه هیچ کس دیگه...هر کسی هم بیاد بیشتر و بیشتر عمیقش میکنه تا درست ترش....
هر روز یه مسئله ..هر روز یه مشکل برای مملکت...هر روز تضییع دوباره و دوباره حقوق کشوری که این حقوق از هر واقعیتی اثبات شدنی تر هستن...
تا کی میخواد اینا ادامه داشته باشه!!!!
برای همین اگه راه فراری داشتم یه روزم کنار این مردم که به کمترین چیز راضی هستن و هر روز خودشون رو محدود تر میکنن نمی موندم...
از این همه تظاهر از این همه منم منم خسته شدم...کاش میشد برم جایی که نه اینا باشن نه اونا و هیچ کس دیگه ای هم از امثال  اینا و اونا نباشن
الان درک میکنم چرا خیلی ها که از ایران میرن بر نمی گردن و حتی نمی خوان برای سرزدن به ابا و اجدادشونم بیان...شاید چون اونام مثل من از همه چیز اینجا حالشون به هم میخوره...شاید

نوشته شده در تاریخ 19م شهریور 1387 | تعداد دفعات مشاهده 485 | مربوط به "دلتنگی" | تعداد نظرات 0

delicious.med.gif digg.gif

سلام بر میلیونها  خواننده وبلاگم که ميدونم اگه يه روز ننويسم همه ناراحت ميشن...
ميدونم ميدونم که آدم وقتي مهم باشه اين دردسرا رو هم داره...
خلاصه خدمت سيل ميليوني خواننده هام عرض شرمندگي دارم و اميدوارم پوزش اين حقير ترين بنده خداوند ابو فرهود رو ببخشيد..
اين 2 ماه به حدي درگير زندگي مزخرف و تکراري بودم که نگو و نپرس..
از يه طرف رفتيم مسافرت .طرفاي غرب کشور و مرکز...
از خوزستان به لرستان ار اونجا به همدان...
از اونجا به کرمانشاه و از اونجام به کردستان و تهران و اصفهان و چهار محال بختياري و بازم برگشت به استان خوزستان

ورود به لرستان:

جاده بد نبود ..يه صبح ساعت 6 راه افتاديم و حدود 5 ساعت بعد خرم آباد بوديم.
نهار رو در هتل ونون خورديم و بعد از اونجا با پرس و جو بهترين راه رو به همدان پرسيديم و حرکت کرديم...

وارد همدان شدن:

بعد از طي يه مسيري که حدودا 5 ساعت اگه اشتباه نکنم طول کشيد به همدان رسيديم...
تا رفتيم و يه محلي براي خواب پيدا کرديم يه 1 ساعتي گذشت.در همون حال و خسته رفتيم به ديدار مقبره قشنگ ابوعلي سينا(بو علي)
جاي قشنگي بود و محطه خيلي قشنگي هم داشت...توصيه ميکنم حتما بريد و ببينيد..
بعد از اونجا به هتل رفتيم براي استراحت.
فردا ش به هکمتانه رفتيم و از موزه و محل هاي باستانيش و يه کليسايي که اونور ترش بود ديدن کرديم...
بعد به ميدان شير سنگي و يه تپه که فکر کنم يه رسد خانه روش بود رفتيم و ديدن کرديم.
حوالي شب بعد از صرف شام به کتيبه گنج نامه رفتيم و از مجموعش ديدن کرديم...
يه آبشار قشنگم اونور ترش بود که خيلي حال داد و کلي خيس شديم.
جاتون خالي يه چند فروند بلال دبشم زديم تو رگ که تو اون حوا فوق العاده چسبيد....
فرداش به شهر رفتيم و گشتي تو شهر زديم که اونم در نوع خودش جالب و با حال بود...
شبش به يه جايي به نام استخر عباس آباد رفتيم که يه تپه روي بلندي بود و يه مکان تفريحي بود که يه رستوران در وسطش بود و در درياچش ميشد قايق سواري کرد...
ما هم که نديده و از خدا خواسته يه نيم ساعت حال کرديم...
واقعا مکان فوق العاده اي بود
فرداش به غار عليصدر رفتيم و با توجه به تعريفايي که ازش شنيده بوديم و نديده بوديم خيلي جالب بود...
بليط گرفتيم و داخل شديم که برق رفت و بعد از کلي اين ور و اون ورسوار قايق شديم و از مسير 1 شروع به تفريح کرديم...
از قايق پياده شديم و بعد از کمي  پياده روي و سياحت وارد مسير دوم قايق شديم که از جاهاي جالبي مثلا مجسمه آزادي و کلي چيز ديگه که اسمشون يادم نيست عبور کرديم سوار قايق...
بازم پياده شديم و بازم بعد از کمي را رفتن وارد يه مسير ديگه شديم که اين بار جفت قايق رونه شدم و مجبور شدم کلي پدال بزنم آخه قايقاش پدالي بودن ...
خلاصه بگم که با يارو کل کل کرديم که بريم قايق جلويي رو بگيريم که يار گفت کم نياري ها !!منم که تريپ ورزشکار کفتم بابا فوتباليستم ...
آقا رفتن همانا و گرفتن اونا همانا ولي دهني از ماهيچه هام سرويس شد که نگو...ولي حال داد
بعد از ديدن غار عليصدر حرکت کرديم به سمت  کرمانشاه...

نتيجه گيري از ديدگاه خودم:

همدان از لحاظ بافت شهري داراي خيابون هاي بزرگي بود بر عکس بقيه جاهايي که رفتيم و اين يه مزيت خيلي خود از لحاظ ترافيکي و باقي چيزها بود...
البته اين دليل داره چون يکي از قديمي ترين شهر هاست با قدمت زياد
از لحاظ مردم و برخورد هايي هم که داشتيم شهر خيلي خوبي بود...
مردم همه خوب برخورد ميکردن و خوب راهنماييت مي کردن و اکثرا حتي باهات ميومدن و آدرس رو بهت نشون ميدادن....
خيلي از همه مردم خوبش ممنونم حتي باوجود اينکه کسي ازشون اينو نمي خونه ولي مراتب قدر دانيم رو خدمت کل مردم خوب همدان عرض ميکنم
از لحاظ مکان هاي تاريخي و گردشگري جاي فوق العاده زيباييه و ميشه راحت 1 هفته رو داخلش گشت...
پيشنهاد ميکنم حتما همدان بريد چون واقعا هر ريالي که براش خرج ميکنيد ارزش داره
از لحاظ آب و هوا هم فوق العاده بود ...
طوري که من به عنوان يه خوزستاني شبا کولر رو ميبستم و پتو رو تا آخر رو سرم ميکشيدم

ورود به کرمانشاه:

بعد از همدان و با يه رانندگي 2 ساعته به کرمانشاه رسيديم...
در ابتداي ورود به بيستون رفتيم...جايي که فرهاد کوه رو صاف کرد ...
ما تقريبا ظهر به اونجا رسيديم ...هوا گرم گرم بود طوري که گفتيم صد رحمت به ولات خودمون..خلاصه با هر بد بختي بيستون رو ديديم...
که شامل قسمتهايي مثل مجسمه هرکول و غار شکارچي ها و نقشينه اهورامزدا در کوه و غيره بود رو ديديم...
جاي خوبي بود ولي گرما امون نداد و زياد نمونديم و به شهر رفتيم و استراحت کرديم...
ادامه دارد............

نوشته شده در تاریخ 15م شهریور 1387 | تعداد دفعات مشاهده 510 | مربوط به "مسافرت" | تعداد نظرات 0

delicious.med.gif digg.gif

[ بعدی ] [ قبلی ]
© 2005-2007 Delphi4we Software.